چیزی را از آغاز تا پایان، با دقت و بندبهبند بررسی یا خواندن.
مثالهای طبیعی
Wir sind die Prüfliste Punkt für Punkt durchgegangen.
ما فهرست بررسی را بندبهبند مرور کردیم.
Vor dem Gespräch ging sie ihre Notizen noch einmal durch.
او پیش از گفتوگو یادداشتهایش را یک بار دیگر مرور کرد.
Der Redakteur ist jede Bildunterschrift sorgfältig durchgegangen.
ویراستار همهٔ زیرنویسهای تصویر را با دقت بررسی کرد.
نکتهٔ کاربردی
در این معنا فعل جداشدنی است: geht den Plan durch؛ پرفکت آن ist durchgegangen است، حتی اگر مفعول مستقیم داشته باشد.
درس کوتاه: durchgehen
چیزی را از آغاز تا پایان، با دقت و بندبهبند بررسی یا خواندن. در این معنا فعل جداشدنی است: geht den Plan durch؛ پرفکت آن ist durchgegangen است، حتی اگر مفعول مستقیم داشته باشد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «durchgehen» مطابقت دارد؟
