معنی ۱neutral · 82%
بدون توقف از میان یا میانِ مکانی دویدن و عبور کردن.
مثالهای طبیعی
Die Kinder liefen durch den Hof, als der Regen begann.
وقتی باران شروع شد، بچهها از حیاط دویدند و گذشتند.
Der Läufer ist durch den Tunnel bis zum Ausgang durchgelaufen.
دونده از تونل گذشت و تا خروجی رفت.
Wir liefen durch den Park und kamen am See heraus.
از پارک دویدیم و کنار دریاچه بیرون آمدیم.
نکتهٔ کاربردی
در این معنای حرکتی، فعل جداشدنی است و در پرفکت sein میگیرد؛ معناهای دیگر ساختار متفاوتی دارند.
درس کوتاه: durchlaufen
بدون توقف از میان یا میانِ مکانی دویدن و عبور کردن. در این معنای حرکتی، فعل جداشدنی است و در پرفکت sein میگیرد؛ معناهای دیگر ساختار متفاوتی دارند.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «durchlaufen» مطابقت دارد؟
