معنی ۱neutral · 90%
متوسط یا میانگین از نظر مقدار، کیفیت یا سطح
مثالهای طبیعی
Das durchschnittliche Gehalt liegt bei dreitausend Euro.
حقوق متوسط سه هزار یورو است.
Die durchschnittliche Temperatur beträgt zwanzig Grad.
دمای میانگین بیست درجه است.
Seine Leistung war nur durchschnittlich.
عملکرد او فقط متوسط بود.
نکتهٔ کاربردی
در کاربرد قیدی، durchschnittlich میتواند «بهطور میانگین» معنی دهد.
ترکیبهای رایج
— حقوق متوسط

