معنی ۱neutral · 85%
دوران یا تجربهای سخت را تا پایان تحمل کردن و پشت سر گذاشتن.
مثالهای طبیعی
Die Familie hat den langen Winter ohne Heizung durchgestanden.
خانواده زمستان طولانی را بدون وسایل گرمایشی پشت سر گذاشت.
Gemeinsam werden wir diese Krise durchstehen.
ما با هم از این بحران عبور خواهیم کرد.
Nach der Operation musste sie wochenlange Schmerzen durchstehen.
او پس از عمل جراحی مجبور شد هفتهها درد را تحمل کند.
نکتهٔ کاربردی
دشواری در Akkusativ میآید و اسم مفعول «durchgestanden» است.
