طرح یا کاری را با عزم و پیگیری تا پایان انجام دادن.
مثالهای طبیعی
Trotz der Rückschläge zog das Team das Projekt durch.
تیم با وجود موانع پروژه را تا پایان پیش برد.
Wenn du den Kurs beginnst, solltest du ihn auch durchziehen.
اگر دوره را شروع میکنی، باید آن را تا پایان ادامه دهی.
Sie hat ihren Trainingsplan vier Wochen lang durchgezogen.
او برنامهٔ تمرینیاش را چهار هفته کامل پیگیری کرد.
نکتهٔ کاربردی
در این معنا فعل جداشدنی و گذراست؛ مفعول آکوزاتیو میگیرد و در پرفکت haben دارد.
درس کوتاه: durchziehen
طرح یا کاری را با عزم و پیگیری تا پایان انجام دادن. در این معنا فعل جداشدنی و گذراست؛ مفعول آکوزاتیو میگیرد و در پرفکت haben دارد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «durchziehen» مطابقت دارد؟
