نیرویی که روندی را به حرکت درمیآورد و بر پیشرفتش اثر میگذارد.
مثالهای طبیعی
Die Förderung gab dem lokalen Markt neue Dynamik.
این سرمایهگذاری به بازار محلی پویایی تازهای داد.
Nach dem Tor bekam das Spiel eine andere Dynamik.
پس از گل، روند بازی پویایی دیگری پیدا کرد.
Die Dynamik der Verhandlungen änderte sich am Abend.
پویایی مذاکرات عصر تغییر کرد.
نکتهٔ کاربردی
این اسم مؤنث است و جمع آن در این معنا کمکاربرد است؛ ترکیبهایی مانند eine neue Dynamik gewinnen رایجاند.
درس کوتاه: Dynamik
نیرویی که روندی را به حرکت درمیآورد و بر پیشرفتش اثر میگذارد. این اسم مؤنث است و جمع آن در این معنا کمکاربرد است؛ ترکیبهایی مانند eine neue Dynamik gewinnen رایجاند.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Dynamik» مطابقت دارد؟
