معنی ۱neutral · 90%
تخم یک پرنده، بهویژه مرغ، که اغلب بهعنوان غذا خورده میشود
معادلها در زبانهای پایه
فارسی
تخممرغ
Հայերեն
ձու
dzu
مثالهای طبیعی
Zum Frühstück esse ich ein Ei.
برای صبحانه یک تخممرغ میخورم.
Wir brauchen sechs Eier für den Kuchen.
برای کیک به شش تخممرغ نیاز داریم.
