معنی ۱neutral · 92%
قادر به عمل یا فعالیت مستقل و پذیرفتن مسئولیت بدون راهنمایی دائمی
مثالهای طبیعی
Nach der Einarbeitung kann sie ihre Aufgaben eigenständig erledigen.
پس از دورهٔ آشنایی، میتواند وظایفش را مستقل انجام دهد.
Die Studierenden sollen das Thema eigenständig recherchieren und präsentieren.
دانشجویان باید موضوع را مستقل پژوهش و ارائه کنند.
Die regionale Abteilung arbeitet weitgehend eigenständig.
واحد منطقهای تا حد زیادی مستقل فعالیت میکند.
نکتهٔ کاربردی
eigenständig بیشتر بر مسئولیت و خودمختاری تأکید دارد، نه صرفاً تنها بودن از نظر فیزیکی.
