یک قطعه یا دستگاه را بهطور ثابت در ساختار یا سیستم بزرگتر نصب کردن
مثالهای طبیعی
Wir lassen nächste Woche neue Fenster in die Wohnung einbauen.
هفتهٔ آینده پنجرههای جدید در آپارتمان نصب میکنیم.
Die Werkstatt hat eine neue Batterie in das Fahrzeug eingebaut.
تعمیرگاه یک باتری جدید در خودرو نصب کرد.
Im Konferenzraum sollen zusätzliche Steckdosen eingebaut werden.
قرار است پریزهای بیشتری در اتاق کنفرانس نصب شود.
نکتهٔ کاربردی
ساختار رایج etwas in etwas einbauen است؛ in چون جهتِ قرار دادن را نشان میدهد با Akkusativ میآید.
