معنی ۱neutral · 85%
هزینه، عامل یا احتمالی را در محاسبه یا برنامه لحاظ کردن.
مثالهای طبیعی
Der Anbieter berechnet die Lieferkosten direkt in den Endpreis ein.
ارائهدهنده هزینهٔ ارسال را مستقیماً در قیمت نهایی لحاظ میکند.
Wir sollten zusätzliche Verzögerungen in den Zeitplan einberechnen.
باید تأخیرهای احتمالی بیشتر را در زمانبندی حساب کنیم.
Die Bank hat das Währungsrisiko bereits einberechnet.
بانک ریسک نرخ ارز را از قبل در محاسبه لحاظ کرده است.
نکتهٔ کاربردی
مفعول چیز لحاظشده است؛ برای قیمت یا برنامه اغلب «in + Akkusativ» میآید.
