معنی ۱neutral · 82%
کسی یا چیزی را در بحث، برنامه یا تصمیم وارد و لحاظ کردن.
مثالهای طبیعی
Bitte beziehen Sie auch die Nebenkosten ein.
لطفاً هزینههای جانبی را هم در نظر بگیرید.
Wir müssen alle Beteiligten in die Planung einbeziehen.
باید همهٔ افراد درگیر را در برنامهریزی دخیل کنیم.
Die Ärztin bezog meine Allergie in ihre Entscheidung ein.
پزشک آلرژی مرا در تصمیمش در نظر گرفت.
نکتهٔ کاربردی
فعلی جداشدنی است: bezieht ein. اغلب با متمم in و حالت آکوزاتیو میآید.
درس کوتاه: einbeziehen
کسی یا چیزی را در بحث، برنامه یا تصمیم وارد و لحاظ کردن. فعلی جداشدنی است: bezieht ein. اغلب با متمم in و حالت آکوزاتیو میآید.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «einbeziehen» مطابقت دارد؟
