کسی یا چیزی را در مجموعهای بزرگتر جای دادن یا در آن مشارکت دادن.
مثالهای طبیعی
Die Schule bindet Eltern aktiv in das Projekt ein.
مدرسه والدین را فعالانه در پروژه دخیل میکند.
Das Dorf wird besser ins Busnetz eingebunden.
روستا بهتر به شبکهٔ اتوبوسرانی متصل میشود.
Der Verlag band historische Fotos in den Bildband ein.
ناشر عکسهای تاریخی را در کتاب تصویری گنجاند.
نکتهٔ کاربردی
فعلی قوی و جداشدنی است: bindet ein, band ein, hat eingebunden. در این معنای مجازی، موردِ گنجاندهشده اغلب با in و آکوزاتیو میآید.
درس کوتاه: einbinden
کسی یا چیزی را در مجموعهای بزرگتر جای دادن یا در آن مشارکت دادن. فعلی قوی و جداشدنی است: bindet ein, band ein, hat eingebunden. در این معنای مجازی، موردِ گنجاندهشده اغلب با in و آکوزاتیو میآید.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «einbinden» مطابقت دارد؟
