یک روند نامطلوب را مهار کردن تا کمتر گسترش یابد یا تشدید شود.
مثالهای طبیعی
Die Behörden wollen die Ausbreitung der Infektion rasch eindämmen.
مقامها میخواهند گسترش عفونت را سریع مهار کنند.
Mit höheren Zinsen versucht die Zentralbank, die Inflation einzudämmen.
بانک مرکزی با افزایش نرخ بهره تلاش میکند تورم را مهار کند.
Neue Kontrollen sollen den Missbrauch öffentlicher Mittel eindämmen.
کنترلهای جدید قرار است سوءاستفاده از منابع عمومی را مهار کنند.
نکتهٔ کاربردی
این فعل جداشدنی است؛ در جملهٔ اصلی ein به پایان میرود و اسم مفعول آن eingedämmt است.
