چنان مؤکد و اثرگذار که توجه زیادی جلب کند یا اثری ماندگار بگذارد.
مثالهای طبیعی
Die Ärztin warnte eindringlich vor den Folgen eines weiteren Aufschubs.
پزشک با تأکید جدی درباره پیامدهای تأخیر بیشتر هشدار داد.
In seiner Rede appellierte er eindringlich an die Verantwortung aller Beteiligten.
او در سخنرانیاش با تأکید فراوان به مسئولیت همهٔ طرفها اشاره کرد.
Der Roman schildert die soziale Isolation der Figur besonders eindringlich.
رمان انزوای اجتماعی شخصیت را بسیار اثرگذار به تصویر میکشد.
نکتهٔ کاربردی
eindringlich اغلب دربارهٔ گفتار یا بیان به کار میرود و معنای «نفوذ فیزیکی» ندارد.
