محدودشدن یا محدودکردن تدریجی آزادی، انتخابها یا امکان عمل.
مثالهای طبیعی
Die neuen Vorschriften führten zu einer spürbaren Einengung journalistischer Freiheiten.
مقررات جدید آزادیهای روزنامهنگاران را بهطور محسوسی محدود کرد.
Sie empfand die ständige Kontrolle als Einengung ihrer Selbstständigkeit.
او نظارت دائمی را محدودکنندهٔ استقلال خود میدانست.
Eine zu enge Fragestellung bewirkt oft eine unnötige Einengung der Debatte.
پرسش بیشازحد محدود اغلب بحث را بیدلیل تنگ میکند.
نکتهٔ کاربردی
اغلب پس از آن مضافالیه آلمانی میآید و زمینهٔ محدودشده را مشخص میکند.
