نخ یا رشتهای باریک را از سوراخ کوچک عبور دادن.
مثالهای طبیعی
Ohne Brille kann mein Vater die Nadel kaum noch einfädeln.
پدرم دیگر بدون عینک بهزحمت میتواند سوزن را نخ کند.
Fädle zuerst die Schnur durch das kleine Loch ein.
اول بند را از سوراخ کوچک رد کن.
Sie hat den roten Faden in wenigen Sekunden eingefädelt.
او نخ قرمز را ظرف چند ثانیه از سوراخ رد کرد.
نکتهٔ کاربردی
میتوان گفت «einen Faden einfädeln» یا «in die Nadel einfädeln».
