با اقدامی قاطع بر روندی اثر گذاشتن یا وارد موقعیتی شدن.
مثالهای طبیعی
Die Lehrerin griff ein, bevor der Streit eskalierte.
معلم پیش از شدت گرفتن مشاجره مداخله کرد.
Die Regierung greift in den Markt ein.
دولت در بازار مداخله میکند.
Der Rettungsschwimmer musste sofort eingreifen.
غریقنجات مجبور شد فوراً مداخله کند.
نکتهٔ کاربردی
فعلی قوی و جداشدنی است: greift ein, griff ein, hat eingegriffen. اغلب با in و آکوزاتیو میآید و میتواند به معنی دخالت در چیزی باشد.
درس کوتاه: eingreifen
با اقدامی قاطع بر روندی اثر گذاشتن یا وارد موقعیتی شدن. فعلی قوی و جداشدنی است: greift ein, griff ein, hat eingegriffen. اغلب با in و آکوزاتیو میآید و میتواند به معنی دخالت در چیزی باشد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «eingreifen» مطابقت دارد؟
