دامنه، گزینهها یا یک مسئله را به محدودهای کوچکتر محدود کردن.
مثالهای طبیعی
Die Tests helfen, die möglichen Ursachen weiter einzugrenzen.
آزمایشها کمک میکنند علتهای احتمالی محدودتر شوند.
Wir müssen die Fragestellung zeitlich stärker eingrenzen.
باید دامنهٔ زمانی پرسش پژوهش را محدودتر کنیم.
Nach dem Gespräch ließ sich der Kreis der Kandidaten eingrenzen.
پس از گفتوگو، دامنهٔ نامزدها محدودتر شد.
نکتهٔ کاربردی
eingrenzen لزوماً به معنای تعیین نهایی نیست، بلکه یعنی دامنهٔ احتمالات را مرحلهبهمرحله کوچکتر کردن. فعل جداشدنی است.
