معنی ۱neutral; medical and legal uses · 82%
مداخلهای قاطع در روندی؛ در پزشکی، عمل یا اقدام جراحی.
مثالهای طبیعی
Der Arzt erklärt den geplanten Eingriff genau.
پزشک عمل برنامهریزیشده را با دقت توضیح میدهد.
Der Eingriff in die Natur löste eine Debatte aus.
مداخله در طبیعت بحثی برانگیخت.
Nach dem kleinen Eingriff blieb sie eine Nacht im Krankenhaus.
او پس از عمل کوچک یک شب در بیمارستان ماند.
نکتهٔ کاربردی
ترکیبهای رایج: مداخلهٔ سیاسی، مداخله در طبیعت و عمل جراحی. در معنای پزشکی، عمل روی بیمار انجام میشود.
درس کوتاه: Eingriff
مداخلهای قاطع در روندی؛ در پزشکی، عمل یا اقدام جراحی. ترکیبهای رایج: مداخلهٔ سیاسی، مداخله در طبیعت و عمل جراحی. در معنای پزشکی، عمل روی بیمار انجام میشود.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Eingriff» مطابقت دارد؟
