معنی ۱neutral · 82%
قاعده یا تعهد الزامآوری را رعایت کردن یا از حدی فراتر نرفتن.
مثالهای طبیعی
Bitte halten Sie die vereinbarte Frist ein.
لطفاً مهلت توافقشده را رعایت کنید.
Der Fahrer hielt die Geschwindigkeitsbegrenzung ein.
راننده محدودیت سرعت را رعایت کرد.
Sie hat ihr Versprechen eingehalten.
او به قولش عمل کرد.
نکتهٔ کاربردی
فعلی قوی و جداشدنی است: hält ein, hielt ein, hat eingehalten. مفعولهای رایج آن مهلت، قانون، قول و سرعتاند.
درس کوتاه: einhalten
قاعده یا تعهد الزامآوری را رعایت کردن یا از حدی فراتر نرفتن. فعلی قوی و جداشدنی است: hält ein, hielt ein, hat eingehalten. مفعولهای رایج آن مهلت، قانون، قول و سرعتاند.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «einhalten» مطابقت دارد؟
