به کسی که جلوتر است رسیدن؛ همچنین نظر، اطلاعات یا مجوزی را درخواست و دریافت کردن.
مثالهای طبیعی
Die Läuferin holte kurz vor dem Ziel ihre Konkurrentin ein.
دونده درست پیش از خط پایان به رقیبش رسید.
Vor dem Umbau müssen wir eine Genehmigung einholen.
پیش از بازسازی باید مجوز بگیریم.
Die Redaktion holte bei der Expertin eine zweite Meinung ein.
تحریریه از کارشناس نظر دومی گرفت.
نکتهٔ کاربردی
فعلی ضعیف و جداشدنی است: holt ein, holte ein, hat eingeholt. در معنای درخواستکردن، مفعول آکوزاتیو مانند نظر یا مجوز میگیرد.
درس کوتاه: einholen
به کسی که جلوتر است رسیدن؛ همچنین نظر، اطلاعات یا مجوزی را درخواست و دریافت کردن. فعلی ضعیف و جداشدنی است: holt ein, holte ein, hat eingeholt. در معنای درخواستکردن، مفعول آکوزاتیو مانند نظر یا مجوز میگیرد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «einholen» مطابقت دارد؟
