معنی ۱neutral; figurative reflexive use is common · 82%
پذیرفتنِ درگیر شدن با موضوعی یا بر عهده گرفتن کاری.
مثالهای طبیعی
Sie ließ sich auf ein schwieriges Gespräch ein.
او پذیرفت وارد گفتوگویی دشوار شود.
Ich möchte mich nicht auf dieses Risiko einlassen.
نمیخواهم این خطر را بپذیرم.
Der Ausschuss ließ sich auf eine weitere Prüfung ein.
کمیته پذیرفت بررسی دیگری انجام دهد.
نکتهٔ کاربردی
فعلی قوی و جداشدنی در ساخت بازتابی sich auf همراه با آکوزاتیو بهکار میرود.
درس کوتاه: einlassen
پذیرفتنِ درگیر شدن با موضوعی یا بر عهده گرفتن کاری. فعلی قوی و جداشدنی در ساخت بازتابی sich auf همراه با آکوزاتیو بهکار میرود.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «einlassen» مطابقت دارد؟
