چیزی را برای هدفی مشخص در جایگاهی یا وسیلهای قرار دادن.
مثالهای طبیعی
Er legte eine frische Speicherkarte in die Kamera ein.
او کارت حافظهٔ تازهای در دوربین گذاشت.
Sie legte eine SIM-Karte in das neue Handy ein.
او سیمکارتی را در تلفن جدید گذاشت.
Bitte legen Sie die Karte mit dem Chip nach oben ein.
لطفاً کارت را طوری وارد کنید که تراشه رو به بالا باشد.
نکتهٔ کاربردی
فعلی ضعیف و جداشدنی است: legt ein, legte ein, hat eingelegt. الگوی رایج آن قرار دادن چیزی در مکان یا دستگاهی است.
درس کوتاه: einlegen
چیزی را برای هدفی مشخص در جایگاهی یا وسیلهای قرار دادن. فعلی ضعیف و جداشدنی است: legt ein, legte ein, hat eingelegt. الگوی رایج آن قرار دادن چیزی در مکان یا دستگاهی است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «einlegen» مطابقت دارد؟
