یک بار
معادلها در زبانهای پایه
فارسی
یک بار
Հայերեն
մեկ անգամ
mek angam
مثالهای طبیعی
Ich war einmal in Berlin.
یک بار در برلین بودم.
Bitte lies den Satz einmal.
لطفاً جمله را یک بار بخوان.
Sag das noch einmal.

هر روز، یک قدم جلوتر در مسیر یادگیری زبان
در حال آمادهسازی مسیر یادگیری…مدخل آموزشی تأییدشده
بریتانیایی: /ˈaɪ̯nmaːl/آمریکایی: /ˈaɪ̯nmaːl/
تکیهٔ اصلی مطابق شکل طبیعی قید آلمانی است.
معادلها در زبانهای پایه
فارسی
یک بار
Հայերեն
մեկ անգամ
mek angam
Ich war einmal in Berlin.
یک بار در برلین بودم.
Bitte lies den Satz einmal.
لطفاً جمله را یک بار بخوان.
Sag das noch einmal.
آن را یک بار دیگر بگو.
einmal یعنی یک بار؛ noch einmal یعنی یک بار دیگر.
einmal یعنی یک بار؛ noch einmal یعنی یک بار دیگر.
بهترین معنی را انتخاب کن.
معادلها در زبانهای پایه
فارسی
روزی
Հայերեն
մի օր
mi or
Komm einmal zu uns.
یک زمانی به خانهٔ ما بیا.
Ich möchte einmal Arzt werden.
میخواهم روزی پزشک شوم.
Wir trinken einmal Kaffee zusammen.
یک زمانی با هم قهوه میخوریم.
در برنامههای آینده، einmal میتواند یعنی زمانی نامشخص.
در برنامههای آینده، einmal میتواند یعنی زمانی نامشخص.
بهترین معنی را انتخاب کن.