معنی ۱neutral; colloquial praise sense · 82%
فقط یک بار رخدهنده و تکرارنشدنی.
مثالهای طبیعی
Für die Anmeldung fällt eine einmalige Gebühr an.
برای ثبتنام هزینهای یکباره دریافت میشود.
Die Eintrittskarte gilt nur für einen einmaligen Besuch.
این بلیت فقط برای یک بار بازدید اعتبار دارد.
Für die Sonderanfertigung wurde eine einmalige Gebühr berechnet.
برای کالای سفارشی هزینهای یکباره دریافت شد.
نکتهٔ کاربردی
در این معنا، einmalig رویداد، پرداخت یا استفادهای را توصیف میکند که فقط یک بار رخ میدهد.
درس کوتاه: einmalig
فقط یک بار رخدهنده و تکرارنشدنی. در این معنا، einmalig رویداد، پرداخت یا استفادهای را توصیف میکند که فقط یک بار رخ میدهد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «einmalig» مطابقت دارد؟
