معنی ۱neutral · 82%
از بیداری به حالت خواب رفتن.
مثالهای طبیعی
Das Baby ist beim Füttern eingeschlafen.
نوزاد هنگام شیر خوردن به خواب رفت.
Ich schlafe im Zug immer schnell ein.
من همیشه در قطار زود به خواب میروم.
Nach dem Film schliefen alle auf dem Sofa ein.
پس از فیلم، همه روی مبل خوابشان برد.
نکتهٔ کاربردی
فعلی قوی و جداشدنی است: schläft ein, schlief ein, ist eingeschlafen. لازم است و در زمان کامل با sein میآید.
درس کوتاه: einschlafen
از بیداری به حالت خواب رفتن. فعلی قوی و جداشدنی است: schläft ein, schlief ein, ist eingeschlafen. لازم است و در زمان کامل با sein میآید.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «einschlafen» مطابقت دارد؟
