معنی ۱neutral; multiple senses · 82%
میخ یا جسمی مشابه را با ضربه به درون چیزی فرو کردن.
مثالهای طبیعی
Er schlug den Nagel vorsichtig in die Wand ein.
او میخ را با دقت به دیوار کوبید.
Der Handwerker schlug einen Haken in die Wand ein.
صنعتگر قلابی را به دیوار کوبید.
Sie schlug einen Holzpflock neben dem Zelt in den Boden ein.
او میخ چوبیای را کنار چادر به زمین کوبید.
نکتهٔ کاربردی
فعلی قوی و جداشدنی است: schlägt ein, schlug ein, hat eingeschlagen. میخ یا جسمی مشابه مفعول آکوزاتیو است.
درس کوتاه: einschlagen
میخ یا جسمی مشابه را با ضربه به درون چیزی فرو کردن. فعلی قوی و جداشدنی است: schlägt ein, schlug ein, hat eingeschlagen. میخ یا جسمی مشابه مفعول آکوزاتیو است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «einschlagen» مطابقت دارد؟
