رویداد یا اقدامی مهم که روندی را بهطور محسوس تغییر میدهد و نقطهٔ گسست ایجاد میکند.
مثالهای طبیعی
Der Verlust seiner Arbeit war ein tiefer Einschnitt in seinem Leben.
از دست دادن کارش نقطهٔ عطف سختی در زندگی او بود.
Die Kürzungen bedeuten einen erheblichen Einschnitt für soziale Einrichtungen.
کاهش بودجه ضربهای جدی به نهادهای اجتماعی است.
Die Krise gilt als Einschnitt in der wirtschaftlichen Entwicklung des Landes.
بحران نقطهٔ عطفی در روند اقتصادی کشور محسوب میشود.
نکتهٔ کاربردی
در کاربرد مجازی، Einschnitt معمولاً از Wendepunkt بار منفی یا سنگینتری دارد و بر گسست با روند قبلی تأکید میکند.
