معنی ۱neutral · 90%
فعالیت، مقدار، دسترسی یا آزادی را محدود یا کاهش دادن
مثالهای طبیعی
Wir müssen unsere Ausgaben einschränken.
باید هزینههایمان را محدود کنیم.
Die Regeln schränken den Zugang ein.
قوانین دسترسی را محدود میکنند.
Der Arzt empfiehlt, Zucker einzuschränken.
پزشک توصیه میکند مصرف شکر را کاهش دهید.
نکتهٔ کاربردی
einschränken در جملهٔ اصلی جداشدنی است.
ترکیبهای رایج
— هزینهها را کاهش دادن

