معنی ۱neutral; formal in document access contexts · 82%
درک موضوع یا موقعیتی که پیشتر روشن نبوده است.
مثالهای طبیعی
Nach dem Feedback gewann sie Einsicht in die Folgen ihrer Entscheidung.
پس از دریافت بازخورد، او پیامدهای تصمیمش را درک کرد.
Mit etwas Abstand gewann er neue Einsicht in den Konflikt.
او با کمی فاصله بینش تازهای دربارهٔ اختلاف پیدا کرد.
Sie kam zu der Einsicht, dass ein Kompromiss nötig war.
او به این درک رسید که سازش لازم است.
نکتهٔ کاربردی
در این معنا ترکیبهایی مانند به درکی رسیدن و بینش تازهای به دست آوردن رایجاند.
درس کوتاه: Einsicht
درک موضوع یا موقعیتی که پیشتر روشن نبوده است. در این معنا ترکیبهایی مانند به درکی رسیدن و بینش تازهای به دست آوردن رایجاند.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Einsicht» مطابقت دارد؟
