معنی ۱neutral · 82%
بخشبندی یک کل، دستهبندی یا سازماندهی افراد و وظایف.
مثالهای طبیعی
Die Einteilung der Aufgaben steht auf dem Plan.
تقسیم وظایف روی برنامه نوشته شده است.
Bei der Einteilung in Gruppen halfen zwei Betreuer.
دو سرپرست در تقسیم افراد به گروهها کمک کردند.
Die Einteilung der Arbeitszeit bleibt flexibel.
برنامهٔ تقسیم زمان کار انعطافپذیر میماند.
نکتهٔ کاربردی
هم به ساختار حاصل و هم به فرایند تقسیم اشاره دارد. ترکیبهای رایج دربارهٔ گروهبندی و برنامهٔ کاری هستند.
درس کوتاه: Einteilung
بخشبندی یک کل، دستهبندی یا سازماندهی افراد و وظایف. هم به ساختار حاصل و هم به فرایند تقسیم اشاره دارد. ترکیبهای رایج دربارهٔ گروهبندی و برنامهٔ کاری هستند.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Einteilung» مطابقت دارد؟
