معنی ۱technical; physics · 82%
مربوط به الکترومغناطیس یا مبتنی بر پدیدههای الکترومغناطیسی.
مثالهای طبیعی
Eine Spule erzeugt ein elektromagnetisches Feld.
یک سیمپیچ میدان الکترومغناطیسی ایجاد میکند.
Elektromagnetische Wellen übertragen das Signal.
موجهای الکترومغناطیسی سیگنال را منتقل میکنند.
Der Sensor misst eine elektromagnetische Veränderung.
حسگر تغییری الکترومغناطیسی را اندازه میگیرد.
نکتهٔ کاربردی
صفتی تخصصی است و با میدان، موج یا القای الکترومغناطیسی میآید؛ معمولاً درجهبندی نمیشود.
درس کوتاه: elektromagnetisch
مربوط به الکترومغناطیس یا مبتنی بر پدیدههای الکترومغناطیسی. صفتی تخصصی است و با میدان، موج یا القای الکترومغناطیسی میآید؛ معمولاً درجهبندی نمیشود.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «elektromagnetisch» مطابقت دارد؟
