معنی ۱neutral · 90%
پس از انتظار طولانی؛ بالاخره
مثالهای طبیعی
Der Zug ist endlich da.
قطار بالاخره رسید.
Wir sind endlich mit der Arbeit fertig.
بالاخره کارمان تمام شد.
Endlich habe ich eine Antwort bekommen.
بالاخره پاسخ گرفتم.
نکتهٔ کاربردی
endlich اغلب احساساتی مثل آسودگی یا بیصبری را منتقل میکند.
ترکیبهای رایج
— بالاخره تمامشده
