معنی ۱neutral · 90%
فرزند پسرِ پسر یا دخترِ یک شخص؛ نوهٔ پسر
مثالهای طبیعی
Mein Enkel wird morgen zehn Jahre alt.
نوهٔ پسرم فردا دهساله میشود.
Am Wochenende besucht uns unser Enkel.
آخر هفته نوهمان به دیدن ما میآید.
Der Enkel spielt im Park mit seinem Großvater.
نوه در پارک با پدربزرگش بازی میکند.
نکتهٔ کاربردی
شکل مفرد و جمع یکسان است: der Enkel، die Enkel؛ حرف تعریف یا بافت شمار را مشخص میکند.
ترکیبهای رایج
— نوهٔ پسر من

