معنی ۱neutral · 82%
یافتن یا شناختن چیزی که پیشتر ناشناخته یا پنهان بوده است.
مثالهای طبیعی
Die Entdeckung des neuen Planeten überraschte das Team.
کشف سیارهٔ تازه گروه را شگفتزده کرد.
Auf dem Dachboden machte sie eine unerwartete Entdeckung.
او در اتاق زیرشیروانی به کشفی غیرمنتظره رسید.
Der junge Koch ist eine echte Entdeckung.
این آشپز جوان واقعاً کشفی تازه است.
نکتهٔ کاربردی
این اسم مؤنث است؛ ترکیب رایج آن eine Entdeckung machen است. همچنین میتواند به خودِ چیز کشفشده اشاره کند.
درس کوتاه: Entdeckung
یافتن یا شناختن چیزی که پیشتر ناشناخته یا پنهان بوده است. این اسم مؤنث است؛ ترکیب رایج آن eine Entdeckung machen است. همچنین میتواند به خودِ چیز کشفشده اشاره کند.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Entdeckung» مطابقت دارد؟
