معنی ۱neutral · 85%
چربی یا لایهٔ روغنی را از سطحی یا غذایی گرفتن.
مثالهای طبیعی
Vor dem Lackieren muss die Metallfläche gründlich entfettet werden.
پیش از رنگزدن، سطح فلزی باید کاملاً چربیزدایی شود.
Sie entfettete die Suppe, nachdem sie über Nacht abgekühlt war.
او پس از آنکه سوپ یک شب سرد شد، چربی روی آن را گرفت.
Der Mechaniker hat das Bauteil vor der Montage entfettet.
مکانیک پیش از مونتاژ، چربی قطعه را زدود.
نکتهٔ کاربردی
شیئی که تمیز میشود در Akkusativ میآید؛ پیشوند «ent-» در همهٔ زمانها میچسبد.
