هویت، قصد یا ماهیت واقعی و معمولاً منفیِ کسی یا چیزی را آشکار کردن.
مثالهای طبیعی
Die Ermittlungen entlarvten ihn als professionellen Betrüger.
تحقیقات او را بهعنوان کلاهبردار حرفهای رسوا کرد.
Die Analyse entlarvte die Meldung als gezielte Falschinformation.
تحلیل، خبر را بهعنوان اطلاعات نادرست هدفمند آشکار کرد.
Interne Mails entlarvten die öffentliche Erklärung als bloße Taktik.
ایمیلهای داخلی بیانیهٔ عمومی را صرفاً تاکتیکی نشان دادند.
نکتهٔ کاربردی
entlarven از «کشف کردن» قویتر است و اغلب بار ارزشی دارد؛ فریب یا ظاهر دروغین کنار میرود.
