معنی ۱formal · 85%
راز یا معنای چیزی را که تا پیش از این مبهم بوده کشف کردن.
مثالهای طبیعی
Die Historikerin konnte die Herkunft des anonymen Briefes endlich enträtseln.
تاریخنگار سرانجام توانست منشأ نامهٔ بینام را کشف کند.
Noch hat niemand enträtselt, warum das Gemälde plötzlich verschwand.
هنوز کسی راز ناپدیدشدن ناگهانی تابلو را نگشوده است.
Nach vielen Versuchen enträtselten die Kinder den geheimen Hinweis.
بچهها پس از تلاشهای زیاد سرنخ مخفی را رمزگشایی کردند.
نکتهٔ کاربردی
با مفعول Akkusativ مثل «Rätsel»، «Geheimnis» یا «Ursache» همراه میشود.
