چیزی را ناگهانی و با زور از کسی گرفتن.
مثالهای طبیعی
Der Täter entriss der Frau die Tasche und rannte davon.
مجرم کیف زن را از دستش قاپید و فرار کرد.
Er entriss seinem Gegner das Dokument aus der Hand.
سند را با زور از دست رقیبش کشید.
Die Helferin entriss dem Kind das gefährliche Werkzeug.
امدادگر ابزار خطرناک را از دست کودک گرفت.
نکتهٔ کاربردی
شخصی که چیزی از او گرفته میشود در Dativ و شیء گرفتهشده در Akkusativ میآید.
