معنی ۱neutral · 90%
تصمیم گرفتن یا میان گزینهها انتخاب کردن
مثالهای طبیعی
Ich entscheide mich für den Zug.
من قطار را انتخاب میکنم.
Wir entscheiden die Frage morgen.
فردا دربارهٔ این موضوع تصمیم میگیریم.
Sie hat sich am Ende anders entschieden.
او در نهایت تصمیم دیگری گرفت.
نکتهٔ کاربردی
برای انتخاب گزینه، ساخت بازتابی رایج است.
ترکیبهای رایج
— چیزی را انتخاب کردن

