معنی ۱neutral · 90%
تصمیم قطعی برای انجام کاری گرفتن
مثالهای طبیعی
Sie entschloss sich, allein zu reisen.
او تصمیم گرفت تنها سفر کند.
Ich habe mich zu einem Wechsel entschlossen.
من تصمیم به تغییر گرفتم.
Er entschloss sich, weiterzulernen.
او تصمیم گرفت به یادگیری ادامه دهد.
نکتهٔ کاربردی
ساختهای رایج آن sich zu etwas entschließen و sich entschließen, etwas zu tun هستند.
ترکیبهای رایج
— برای چیزی تصمیم گرفتن

