معنی ۱neutral · 90%
بهوجود آمدن، شکل گرفتن یا توسعه یافتن
مثالهای طبیعی
Das Problem entstand durch einen Programmfehler.
مشکل بر اثر یک خطای نرمافزاری بهوجود آمد.
Rund um den Bahnhof entstand ein neues Viertel.
اطراف ایستگاه محلهٔ جدیدی شکل گرفت.
Die Idee entstand während der Diskussion.
ایده در جریان بحث شکل گرفت.
نکتهٔ کاربردی
entstehen لازم است و Perfekt آن با sein ساخته میشود.
ترکیبهای رایج
— بر اثر چیزی بهوجود آمدن

