معنی ۱neutral · 82%
طرح اولیه یا شکل مقدماتی چیزی را تهیه کردن.
مثالهای طبیعی
Die Architektin entwirft ein kleines Café am Fluss.
معمار کافهٔ کوچکی کنار رودخانه طراحی میکند.
Für den Wettbewerb entwarf er ein neues Logo.
او برای مسابقه نشان تازهای طراحی کرد.
Die Gruppe entwirft gemeinsam einen Wochenplan.
گروه با هم برنامهٔ هفتگی تهیه میکند.
نکتهٔ کاربردی
این فعل جدانشدنی و قوی است: entwirft، entwarf، hat entworfen. معمولاً مفعول آکوزاتیو میگیرد.
درس کوتاه: entwerfen
طرح اولیه یا شکل مقدماتی چیزی را تهیه کردن. این فعل جدانشدنی و قوی است: entwirft، entwarf، hat entworfen. معمولاً مفعول آکوزاتیو میگیرد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «entwerfen» مطابقت دارد؟
