معنی ۱neutral · 82%
نسخهٔ نخستین و قابلتغییرِ یک برنامه، متن یا طرح.
مثالهای طبیعی
Der Entwurf für den Brief liegt noch auf meinem Schreibtisch.
پیشنویس نامه هنوز روی میزم است.
Die Designerin zeigte ihren Entwurf für den Stuhl.
طراح، طرح صندلیاش را نشان داد.
Wir prüfen den Entwurf vor der Abstimmung.
پیش از رأیگیری، پیشنویس را بررسی میکنیم.
نکتهٔ کاربردی
این اسم مذکر و جمع آن Entwürfe است؛ حالت اضافه معمولاً des Entwurfs میآید. فعلهای رایج: تهیه، بررسی یا بازنگری طرح.
درس کوتاه: Entwurf
نسخهٔ نخستین و قابلتغییرِ یک برنامه، متن یا طرح. این اسم مذکر و جمع آن Entwürfe است؛ حالت اضافه معمولاً des Entwurfs میآید. فعلهای رایج: تهیه، بررسی یا بازنگری طرح.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Entwurf» مطابقت دارد؟
