معنی ۱neutral · 89%
ترحم یا رحم نسبت به کسی که رنج میکشد یا در اختیار دیگری است
مثالهای طبیعی
Der Angeklagte bat das Gericht um Erbarmen.
متهم از دادگاه طلب رحم کرد.
Die Favoritin gewann ohne Erbarmen jeden Satz.
بازیکن بخت اول بدون هیچ رحمی همهٔ ستها را برد.
Als er das verletzte Tier sah, bekam er Erbarmen.
وقتی حیوان زخمی را دید، دلش به رحم آمد.
نکتهٔ کاربردی
این اسم میتواند رسمی یا تأکیدی به نظر برسد؛ وقتی منظور صرفاً همدردی است Mitleid معمولتر است.
