معنی ۱neutral · 82%
مدرک، شاهد یا نتیجهای ارائه کردن.
مثالهای طبیعی
Der Zeuge erbrachte wichtige Beweise für den Fall.
شاهد مدارک مهمی برای پرونده ارائه کرد.
Das Labor erbrachte einen klaren Nachweis der Substanz.
آزمایشگاه مدرک روشنی از وجود ماده بهدست داد.
Die Messreihe erbrachte ein eindeutiges Ergebnis.
مجموعه اندازهگیریها نتیجهٔ روشنی به دست داد.
نکتهٔ کاربردی
این فعل جدانشدنی و نامنظم است: erbringt، erbrachte، hat erbracht. ترکیبهای رایج: مدرک یا عملکرد ارائه کردن.
درس کوتاه: erbringen
مدرک، شاهد یا نتیجهای ارائه کردن. این فعل جدانشدنی و نامنظم است: erbringt، erbrachte، hat erbracht. ترکیبهای رایج: مدرک یا عملکرد ارائه کردن.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «erbringen» مطابقت دارد؟
