محققشدن خواستهای یا انجام کامل وظیفه و توافقی.
مثالهای طبیعی
Die Erfüllung des Vertrags dauert noch zwei Wochen.
اجرای قرارداد دو هفتهٔ دیگر زمان میبرد.
Die Erfüllung der Sicherheitsauflagen ist Voraussetzung für die Genehmigung.
اجرای الزامات ایمنی شرط دریافت مجوز است.
Die Erfüllung seiner Pflichten sicherte den Zuschuss.
انجام وظایفش دریافت کمکهزینه را تضمین کرد.
نکتهٔ کاربردی
این اسم مؤنث است. ترکیبهای رایج: برآوردهشدن آرزو یا اجرای قرارداد؛ in Erfüllung gehen یعنی محققشدن.
درس کوتاه: Erfüllung
محققشدن خواستهای یا انجام کامل وظیفه و توافقی. این اسم مؤنث است. ترکیبهای رایج: برآوردهشدن آرزو یا اجرای قرارداد؛ in Erfüllung gehen یعنی محققشدن.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Erfüllung» مطابقت دارد؟
