معنی ۱neutral · 82%
چیزی که افزوده میشود تا متن، مجموعه یا اطلاعات کاملتر شود.
مثالهای طبیعی
Eine kurze Ergänzung erklärt den letzten Absatz.
افزودهای کوتاه بند آخر را توضیح میدهد.
Der Verlag schickte eine Ergänzung zum Wörterbuch.
ناشر پیوستی برای فرهنگ لغت فرستاد.
Bitte reichen Sie die Ergänzung bis Freitag ein.
لطفاً افزوده را تا جمعه تحویل دهید.
نکتهٔ کاربردی
این اسم مؤنث است. ترکیبهای رایج: افزودهای اضافه کردن یا پیوستی را همراه گزارش فرستادن.
درس کوتاه: Ergänzung
چیزی که افزوده میشود تا متن، مجموعه یا اطلاعات کاملتر شود. این اسم مؤنث است. ترکیبهای رایج: افزودهای اضافه کردن یا پیوستی را همراه گزارش فرستادن.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Ergänzung» مطابقت دارد؟
