معنی ۱formal · 90%
چیزی را عمیقاً بررسی یا تحلیل کردن تا علت یا ماهیت بنیادی آن روشن شود
مثالهای طبیعی
Die Studie soll die Ursachen des ungewöhnlichen Phänomens ergründen.
این پژوهش قرار است علتهای پدیدهٔ غیرمعمول را ریشهیابی کند.
Sie versuchte zu ergründen, warum das Gespräch so schnell eskaliert war.
او تلاش کرد بفهمد چرا گفتوگو اینقدر سریع تنشآلود شده بود.
Historiker ergründen noch immer die Motive hinter dieser Entscheidung.
تاریخپژوهان هنوز انگیزههای پشت این تصمیم را بررسی میکنند.
نکتهٔ کاربردی
ergründen بر عمق و رسیدن به لایههای پنهان تأکید دارد؛ untersuchen عامتر است.
