معنی ۱neutral · 82%
کسی یا چیزی را محکم با دست گرفتن یا تصرف کردن.
مثالهای طبیعی
Der Polizist ergriff den Arm des Flüchtenden.
پلیس بازوی فردِ درحالفرار را گرفت.
Der Mechaniker ergriff den lockeren Griff, bevor er herunterfiel.
مکانیک پیش از افتادن، دستگیرهٔ شل را گرفت.
Das Kind ergriff die Hand seines Vaters.
کودک دست پدرش را گرفت.
نکتهٔ کاربردی
این فعل قوی و جدانشدنی است: ergreift، ergriff، hat ergriffen. در معنای واقعی مفعول آکوزاتیو میگیرد.
درس کوتاه: ergreifen
کسی یا چیزی را محکم با دست گرفتن یا تصرف کردن. این فعل قوی و جدانشدنی است: ergreift، ergriff، hat ergriffen. در معنای واقعی مفعول آکوزاتیو میگیرد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «ergreifen» مطابقت دارد؟
